|
روز نوميدى كافران •
پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، روز غدير از مردم پرسيد: آيا به رسالت الهى خود عمل كردم و آيا نسبت به شما اولى، و والى هستم؟ حاضران گفتند: آرى .آنگاه فرمود: من كنت مولاه فعلىّف مولاه. هر كس كه من والى و سرپرست اويم على [عليهالسلام] والى اوست
در اين زمينه آيه سوم سوره مباركه مائده نازل شد و اعلام داشت كه: اليوم يئس الّذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الإسلام ديناً
.19امروز كافران از [كارشكنى در] دين شما نوميد شدند؛ پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما برگزيدم در اين آيه دو بار واژه »أليوم« آمده است. در قران كريم اغلب، كلمه »يوم« و »يومئذ« درباره معاد است و در اين آيه واژه »يوم« درباره ظهور ولايت و امامت به كار رفته است
قرآن تبيين مطالب مهم رابا »الّا« يا »أليوم« آغاز مىكند. در بسيارى از آيات كه درباره احكام نازل شده خدا نفرمود»اليوم« اما در اين گونه موارد»اليوم« يعنى امروز خبر مهمى رسيده و آن ولايت است كه دوستان بر اثر تولى اولياى حق به كمال و تمام رسيده و شادمانند و دشمنان كه طمعشان قطع شده نااميدند.
دشمنان پيامبر اكرم،صلّىاللَّهعليهوآله، مىگفتند: ... نتربّص به ريب المنون
.20 ما مرگ پيامبر را انتظار مىكشيم و با مرگ او، بساطش برچيده مىشود؛ چون با كتاب و قانون مىشود مبارزه كرد، ولى با رهبر محيى و مجرى قانون نمىشود مبارزه كرد.
در غدير غم حادثهاى اتفاق افتاد كه كافران نااميد شدند؛ چنانكه بر اساس سوره مباركه كوثر، خدا به پيغمبر چيزى داد كه دشمن نااميد شد. پيام سوره كوثر اين است كه خدا به پيغمبر كوثرى داده كه مايه بقاء و دوام نبوتش خواهد بود. از اين رو به آن حضرت مىفرمايد: إنّ شانئك هو الأبتر
21. تو ابتر، يعنى بى نتيجه و عقيم نيستى]، بلكه دشمن تو عقيم و كارش نافرجام است.
كسى كه كارش بى هدف است و به مقصد نمىرسد؛ ابتر است.
بارزترين مصداق كوثر وجود مبارك فاطمه، عليهاالسلام، است. پس روزى كه فاطمه چشم به جهان مىگشايد و روزى كه على، عليهالسلام، در غدير خم به خلافت منصوب مىشود، دوام و بقاى دين تضمين مىگردد و دشمن در آن روز ابتر و نااميد است. »أليوم« در اين آيه كه همان »يوم الله« و روز ظهور فيض الهى است؛ يعنى روزى كه فيض ويژه الهى تجلى كرده است:
أليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الإسلام ديناً. روزى كه دينف ناقص، كامل و نعمتف ناتمام، تمام و اسلامف خداپسند به مردم معرفى شده است
در صدر سومين آيه سوره مائده چند حكم فقهى مانند حرمت مردار، خون و گوشت خوك بيان شده است: حرمت عليكم الميتة و الدّم و لحم الخنزير.
اين احكام فقهى در سورههاى نحل انعام و بقره نيز بود. در سوره نحل كه در مكه نازل شده، مىفرمايد: إنّما حرّم عليكم الميتة و الدّم و لحم الخنزير و ما أفهل لغير اللّه به
...22 خدا مردان و خون و گوشت خوك و آنچه را كه نام غير خدا بر آن برده شده حرام گردانيده است.
در سوره انعام نيز كه از سورههاى مكى است مىفرمايد:
قل لا أجد فيما أوحى إلىّ محرّماً على طاعم يطعمه إلّا أن يكون ميتة أو دماً مسفوحاً أو لحم خنزير فإنّه رجس أو فسقاً أهلّ لغير اللّه به
...23 بگو در آنچه بر من وحى شده؛ بر خورندهاى كه آن را مىخورد هيچ حرامى نمىيابم، مگر آن كه مردار يا خون ريخته يا گوشت خود باشد كه اينها هم پليد است، يا قربانى كه از روى نافرمانى به هنگام ذبح نام غير خدا بر آن برده شده باشد.
در سوره بقره نيز كه در سال اول هجرت رسول اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، به مدينه بر آن حضرت نازل شد، آمده است: إنّما حرّم عليكم الميتة و الدّم و لحم الخنزير و ما أفهل لغير اللّه به
...24 خداوند تنها مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه هنگام سر بريدن نام غير خدا بر آن برده شده، بر شما حرام گردانيده است. آيا با چند حكم فقهى مانند حرمت مردار و خون و گوشت خوك كه در مكه و مدينه مكرر گفته شده دين كامل شد؟! يقينا چنين نيست.
چند حكم فقهى كه كافران آنها را اسطوره مىپنداشتند و مىگفتند: و إذا تتلى عليهم اياتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا إن هذا إلّا أساطير الأولين
.25 بخوبى شنيديم، اگر مىخواستيم قطعا ما نيز همانند اين را مىگفتيم اين جزء افسانههاى پيشينيان نيست. چگونه عامل نوميدى كافران مىشود؟ نوشتن و نشر دادن رساله عمليه كامل دشمن را نااميد نمىكند تا چه رسد به چند حكم فقهى محدود.
از سوى ديگر پيش از اين جمله »أليوم أكملت« فرمود: امروز كافران [كه توطئه براندازى نظام دينى را داشتند] نااميد شدند. مراد قرآن از كفار، تنها كافران حجاز نيست؛ زيرا آنان پس از فتح مكه سپر انداختند و فوج فوج به دين خدا درآمدند: إذا جاء نصراللّه و الفتح و رأيت النّاس يدخلون فى دين اللّه أفواجاً
.26آنان يا مسلمان شدند يا تسليم و از براندازى نظام دين نوميد شدند. اين كه فرمود: »أليوم يئس الّذين كفروا« مراد، كافران روم و ايران و حجاز است. آيا چند حكم فقهى كه چندين بار قبلا هم نازل شده مايه نااميدى كافران است؟ معلوم مىشود خبر جديدى در يوماللّه غدير ظهور كرده و پايگاه مستحكمى براى امّت و آيين ايجاد شده است. در روز غدير، معلم و مفسر قرآن، مدافع دين ،معلم و مزكّى مردم و حافظ نظام اسلامى و بيت المال و مرزهاى كشور و بالاخره صاحب دين منصوب شد. پس تنها سخن از »سوادٌ على بياض« و احكامى نوشته شده بر چهره پوست و كاغذ و چوب نيست تا بتوان آن را به بازى گرفت.
در روز غدير والى، امام و خليفه آمد و كافر بدخواهى كه در كمين نشسته بود تا دين و نظام دينى را از ريشه براندازد، نااميد شد؛ زيرا فهميد كه دين، صاحب، متولى، مجرى و مبين دارد. بعد فرمود: »فلا تخشوهم« ديگر از كافران نترسيد؛ زيرا رهبر و والى داريد و از دشمن نااميد هراسى نيست.
بنابراين، امامت و ولايت و رهبرى مايه اميد مسلمانان و موجب نااميدى كافران است. در اين جا سخن از مذهب و فرقه خاص نيست. بلكه سخن از اصل اسلام است، اگر امامت و ولايت حفظ شود دين زنده مىماند.
آیت الله جوادی آملی / 29 بهمن ماه 1383
:پىنوشتها
ا1. سوره نحل (16)، آيه 53. 2. همان، آيه 18. 3. سوره مائده (5)، آيه 110. 4.سوره بقره (2)، آيه 47. 5. سوره آل عمران (3)، آيه 164. 6.سوره قصص (28)، آيه 5؛ چون نبوت به خاتميت مىانجامد، در آيه اول از آن با فعل ماضى »مَنّ« ياد كرد، ولى درباره امامت كه تا قيامت ادامه دارد در آيه دوم با فعل مضارع »يفمنّ« كه نشان استمرار است، ياد مىكند. 7.تحمل و هضم نبوت و امامت براى نوع انسانها ميسر نيست. پيامبرشناسى و امامشناسى و دريافت درست پيام اين برگزيدگان الهى و عمل كردن به آن بسيار دشوار است. 8.سوره مائده (5)، آيه 3. 9.»نبىّ« يعنى انسانى كه گزارش را از ذات اقدس خداوند دريافت مىكند و »رسول« يعنى كسى كه بايد پيام الهى را به جوامع بشرى برساند. چهره ارتباط انسان كامل با خدا »نبوت« وچهره ارتباط وى با جوامع بشرى »رسالت« است. 10. سوره نساء (4)، آيه 84. 11. سوره انفال (8)، آيات 66-65. 12. سوره شعراء (26)، آيه 62. 13. همان، آيه 63. 14. سوره طه (20)، آيه 78. 15.سوره اعراف (7)، آيه 116. 16.سوره طه (20)، آيه 67. 17.نهج البلاغه، خطبه 4. 18.سوره طه (20)، آيات 69-68. 19.سوره مائده (5)، آيه 3. 20.سوره طور (52)، آيه 30. 21.سوره كوثر (108)، آيه 3. 22.سوره نحل (16)، آيه 115. 23.سوره انعام (6)، آيه 145. 24. سوره بقره (2)، آيه 173. 25. سوره انفال (8)، آيه 131. 26. سوره نصر (110)، آيات 2-1 |